«در هیچ جای از کتابهای تاریخ درسمان درباره پیروزیها و دلاوریها و فرهنگ و هنر ایرانیان باستان، عمدن یا سهون جمله ای یافت نمی شد و هنوز هم وقتی کتابهای درسی تاریخ را ورق می زنیم بیشتر اشاره به شکستهای ایرانیان دارد تا پیروزیهایشان.»
این جملات چند خط از کتابی است که رضا حسین زاده آملی با عنوان «سرزمین اهورایی من» منتشر نموده است. کتابی در 215 صفحه که توسط نشر سمن در سال 1382 منتشر شده و به بخش هایی از تاریخ ایران اشاره دارد.
اشاره هایی که گاهن با کنایه های تند و تیز به کسانی همراه می گردد که در بررسی تاریخ ایران زمین بی طرفانه قضاوت ننموده اند و مسائل سیاسی و مذهبی را دخیل نموده اند:
«اما عربان آن دوران را برادر می نامیم که آمدند و سوختند و کشتند و به یغما بردند و تحقیرمان کردند و پستی نمودند و به داشته هایمان به تمسخر نگریستند و به آرشها و کاوه ها و اسفندیارها و رستمهامان تاختند و غرورمان را شکستند.»
از نظر تاریخی و پیوستگی موضوعات این کتاب دچار یک آشفتگی و بی نظمی است. خلاصه نویسی و اشاره های گذرا به برخی موارد تاریخی نیز ابهاماتی را به وجود می آورد.
مثلا به داستان حلاج و اعتقاد انسان خدایی او که علی میرفطروس نویسنده شهیر ایران آن را به تفضیل در کتابی با عنوان «حلاج» بررسی نموده در چند صفحه اشاره می شود. گرچه تم و محتوی بخش هایی از کتاب مذکور دور از بی طرفی ، انصاف و ناقص است اما می تواند تلنگری باشد برای توجه بیشتر به بخش های از تاریخ ایران که مورد بی توجهی قرار گرفته است.
این جملات چند خط از کتابی است که رضا حسین زاده آملی با عنوان «سرزمین اهورایی من» منتشر نموده است. کتابی در 215 صفحه که توسط نشر سمن در سال 1382 منتشر شده و به بخش هایی از تاریخ ایران اشاره دارد.
اشاره هایی که گاهن با کنایه های تند و تیز به کسانی همراه می گردد که در بررسی تاریخ ایران زمین بی طرفانه قضاوت ننموده اند و مسائل سیاسی و مذهبی را دخیل نموده اند:
«اما عربان آن دوران را برادر می نامیم که آمدند و سوختند و کشتند و به یغما بردند و تحقیرمان کردند و پستی نمودند و به داشته هایمان به تمسخر نگریستند و به آرشها و کاوه ها و اسفندیارها و رستمهامان تاختند و غرورمان را شکستند.»
از نظر تاریخی و پیوستگی موضوعات این کتاب دچار یک آشفتگی و بی نظمی است. خلاصه نویسی و اشاره های گذرا به برخی موارد تاریخی نیز ابهاماتی را به وجود می آورد.
مثلا به داستان حلاج و اعتقاد انسان خدایی او که علی میرفطروس نویسنده شهیر ایران آن را به تفضیل در کتابی با عنوان «حلاج» بررسی نموده در چند صفحه اشاره می شود. گرچه تم و محتوی بخش هایی از کتاب مذکور دور از بی طرفی ، انصاف و ناقص است اما می تواند تلنگری باشد برای توجه بیشتر به بخش های از تاریخ ایران که مورد بی توجهی قرار گرفته است.


