رادیو زمانه - اکبر گنجی: ما را چه میشود که بر زندانی شدن عزیزانمان چشم میپوشیم؟ آن انسانی که میتوانست بگرید کجا رفت؟ بر سر آن آرمانهای شریف اخلاقی چه آمد؟
از کجا به کجا رسیدهایم؟ این سقوط اخلاقی- معنوی که جز به مصرف به چیز دیگری نمیاندیشد چگونه در ما پدید آمد؟ چرا این همه دروغ میبافیم؟ این خودخواهی و خودبزرگبینی بیمارگونه در ما چگونه پدید آمد؟ چرا کسی بیرحمانه ما را سرزنش نمیکند؟
چرا سکوت در مقابل ظلم و بیداد؟ قرنها سینهزنی و عزاداری برای امام حسین توسط کسانی که در مقابل چشمانشان فجایعی به مراتب بدتر از فاجعه کربلا روی میدهد چه معنایی دارد؟
باید بر سر و روی خود بکوبیم، اما نه برای امام حسین یا شهادت او و یارانش، که از فروریختن ارزشهای اخلاقی و احساس پاک انسانی نسبت به درد و رنج دیگر آدمیان. این "روح سازگاری ایرانی" با نظامهای استبدادی چه ارزشی دارد که کسانی در زمینه آن داد سخن سر دادهاند؟
تاریخ بلند ما، تاریخ برسر کار آوردن نظامهای خودکامه و ساخت و پاخت با آنهاست. اگر غیر از این بود، نظام سلطانی تا این حد در میان ما پر دوام نبود(از کوزه همان برون تراود که در اوست).
ما شاه پرستان حداکثر کارمان این بوده که اگر از شاهی خسته شدیم، شاه دیگری بر سر کار آوردیم. به دیگران فخر فروختهایم که فلان پادشاهمان "عادل" بوده است.
آقای خمینی که از احوال ما کاملاً آگاه بود، "ولایت مطلقه ی فقیه عادل" را ارزانیمان کرد. غافل از اینکه به محض واگذاری قدرت مطلق به یک تن، اولین چیزی که از او ستانده خواهد شد، "قدرت عدالتورزی" است.
و اینچنین بود که فقیه عادل دستور قتل عام هزاران زندانی محکوم به حبس را صادر کرد. و ما هرگز از خود نپرسیدیم چرا افرادی که در دادگاههای غیر علنی، بدون وکیل، بدون هیأت منصفه محکوم به حبس شده بودند را فقیه عادل به قتل رساند و ما سکوت کردیم؟
از کجا به کجا رسیدهایم؟ این سقوط اخلاقی- معنوی که جز به مصرف به چیز دیگری نمیاندیشد چگونه در ما پدید آمد؟ چرا این همه دروغ میبافیم؟ این خودخواهی و خودبزرگبینی بیمارگونه در ما چگونه پدید آمد؟ چرا کسی بیرحمانه ما را سرزنش نمیکند؟
چرا سکوت در مقابل ظلم و بیداد؟ قرنها سینهزنی و عزاداری برای امام حسین توسط کسانی که در مقابل چشمانشان فجایعی به مراتب بدتر از فاجعه کربلا روی میدهد چه معنایی دارد؟
باید بر سر و روی خود بکوبیم، اما نه برای امام حسین یا شهادت او و یارانش، که از فروریختن ارزشهای اخلاقی و احساس پاک انسانی نسبت به درد و رنج دیگر آدمیان. این "روح سازگاری ایرانی" با نظامهای استبدادی چه ارزشی دارد که کسانی در زمینه آن داد سخن سر دادهاند؟
تاریخ بلند ما، تاریخ برسر کار آوردن نظامهای خودکامه و ساخت و پاخت با آنهاست. اگر غیر از این بود، نظام سلطانی تا این حد در میان ما پر دوام نبود(از کوزه همان برون تراود که در اوست).
ما شاه پرستان حداکثر کارمان این بوده که اگر از شاهی خسته شدیم، شاه دیگری بر سر کار آوردیم. به دیگران فخر فروختهایم که فلان پادشاهمان "عادل" بوده است.
آقای خمینی که از احوال ما کاملاً آگاه بود، "ولایت مطلقه ی فقیه عادل" را ارزانیمان کرد. غافل از اینکه به محض واگذاری قدرت مطلق به یک تن، اولین چیزی که از او ستانده خواهد شد، "قدرت عدالتورزی" است.
و اینچنین بود که فقیه عادل دستور قتل عام هزاران زندانی محکوم به حبس را صادر کرد. و ما هرگز از خود نپرسیدیم چرا افرادی که در دادگاههای غیر علنی، بدون وکیل، بدون هیأت منصفه محکوم به حبس شده بودند را فقیه عادل به قتل رساند و ما سکوت کردیم؟
ادامه مطلب نامه ای برای همه...


